
زندگی را نه...
اما...
زنده بودن را خوب یاد گرفته ام!!!
نمی دانم از کجای قصه بنویسم...؟!
وقتی در قصه های مادربزرگ٬
غیر از خدا هیچ کس نبوده!
و سهم من،
تنها یک مشت آرزوی خاک گرفته بوده...
بغض هایم سنگین تر می شود...
وقتی به یاد می آورم٬
برای لحظه ای زندگی...
آنقدر منتظر بوده ام٬که دیگر٬
علف هم زیر پاهایم سبز نخواهد شد!!!
عشق های اهنی...ما را در سایت عشق های اهنی دنبال میکنید
برچسب: فقط برای عشق خودم,فقط عشق خودم,فقط خودمو عشق است,فقط عشق خودمی,فقط به عشق خودمون,
نویسنده:
بازدید: 151